X
تبلیغات
ارومیه روژ هه لات.

ارومیه روژ هه لات.
اجتماعی و فرهنگی.... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید
آبیدر751
2011/12/08, 09:55 AM
زندگی نامه ماموستا هه ژار چهره ماندگار کُرد نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفكندي مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر مهاباد و در خانواده‌اي متدين و شهير ديده به جهان گشود. در دو سالگي از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان كودكي تلخي زندگي را تجربه كرد.وي در سن پنج‌سالگي الفبا و قرآن را نزد پدر خويش فرا گرفت، سپس وارد مكتب خانه شد و از حضور تني چند از مدرسان علوم اسلامي آن زمان كسب فيض نمود. فوت پدر بار مسئوليت خانواده را بر دوش وي نهاد.عبدالرحمن به سبب علاقه وافري كه به ادبيات داشت از همان اوان جواني به مطالعه ادبيات و ديوان شاعران بزرگ روي آورد اين علاقه به حدي بود كه از همان آغاز بسياري از اشعار شاعران نامدار را از برداشت. نوجواني بيش نبود كه توانايي ادبي وي نمايان گشت و به سرودن شعر روي آورد، اشعار او كم‌كم ورد زبان‌ها و نقل مجالس گشت. در اين زمان بود كه استاد تخلص «هه‌ژار» را برگزيد. در همان جواني مبارزه و فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي خود را شروع كرد، «هه ژار» يكي از فعالان اصلي «جمعيت ژ-ك»، «كومه له‌ي ژيانه وه‌ي كورد» بود؛ به گفته وي بعد از حزب «ژ-ك» به صورت رسمي به عضويت هيچ حزب ديگري در نيامد. در جمهوري مهاباد نقش فعال و موثري داشت و از سوي قاضي محمد عنوان شاعر ملي كرد را دريافت كرد. بعد از فروپاشي جمهوري مهاباد مانند بسياري از همرزمان خود به ناچار راه غربت را پيش گرفت و آواره كشور عراق شد و سال‌ها در ركاب قهرمان سربلند كرد مرحوم ملامصطفي بارزاني در دفاع از هويت كرد تلاش نمود در شرايط سخت و طاقت‌فرساي آوارگي و غربت نيز دست از مطالعه و تحقيق برنداشت، حتي هنگامي كه در لبنان و در بيمارستان تحت مداوا بود به مطالعه زبان و ادبيات عرب پرداخت و در اين زمينه تبحري خاص يافت و در همين دوران بود كه بسياري از شاهكارهاي ادبي جهان را مطالعه نمود و بر اندوخته‌هاي خود افزود.پس از سال‌ها آوارگي سرانجام در سال 1354 به ايران بازگشت و در شهر كرج سكني گزيد.بعد از اقامت در كرج، پيشنهاد ترجمه كتاب شفاي ابوعلي سينا، از طرف دانشگاه تهران را پذيرفت-كتابي كه تا آن زمان با وجود اهميت فراواني كه داشت، براي علاقه‌مندان غيرقابل استفاده بود- وي در نهايت موفقيت شفاي ثقيل و مشكل عربي را به فارسي ساده و روان ترجمه نمود و بدينوسيله به محافل ادبي و فرهنگي ايران راه يافت و پس از مدتي به عضويت فرهنگستان زبان و ادب فارسي درآمد. با گسترش حوزه فعاليت‌هاي خويش و تحقيق پيرامون زبان و ادبيات كردي برخدمات خود افزود.وي در اين سال‌ها از لحاظ ادبي و فرهنگي بيشترين استفاده را از زندگي خويش برد و با تلاش سخت و خستگي‌ناپذير شبانه روز را به تحقيق و تاليف و ترجمه مشغول بود در سايه اين پشتكار آثار كم نظيري را در زمينه‌هاي مختلف از خود به يادگار گذاشت. در كنار فرهنگ ارزشمند كردي-فارسي از ديگر خدمات بزرگ و بي‌نظير استاد، مي‌توان به ترجمه زيباي قرآن كريم به زبان كردي اشاره كرد، كه در نهايت استحكام و سادگي، شيوا و گويا است و كتابخانه كردي را بركتي دو چندان بخشيده است.سرانجام كار مداوم، بي‌خوابي و رياضت‌هاي فكري و جسمي، شمع زندگي اين بزرگ‌مرد را به سوي خاموشي برد، تا اين‌كه سرانجام در روز پنج‌شنبه دوم اسفند 1369 روح پاكش به آرامش ابدي پيوست و بدرود حيات گفت.آثار و تاليفات استاد1-ترجمه كتاب شفاي ابوعلي سينا، در هفت جلد، انتشارات سروش.2-ترجمه قرآن كريم، چاپ تهران.3-ترجمه رباعيات خيام، انتشارات سروش.4-ترجمه شرفنامه بدليسي، چاپ نجف.5-ترجمه آري اين چنين بود برادر، اثر دكتر شريعتي، چاپ تهران.6-ترجمه عرفان برابري آزادي، اثر دكتر شريعتي، انتشارات سروش.7-ترجمه پدر مادر ما متهميم، اثر دكتر شريعتي، انتشارات سروش.8-ترجمه يك جلوش بي‌نهايت صفر، اثر دكتر علي شريعتي، چاپ تهران.9-ترجمه آثارالبلاد و اخبارالبلاد به فارسي، انتشارات انديشه.10-ترجمه پنج انگشت يك مشت است. اثر بريژيد و نگوربوكسي، انتشارات تازه نگاه.11-ديوان اشعار، چاپ تبريز.12-زندگينامه، چاپ پاريس.13-تاريخ اردلان، چاپ تهران.14-فرهنگ جامع كردي به كردي و فارسي، انتشارات سروش.15-براي كردستان، چاپ عراق.16-ترجمه مه‌م و زين‌خاني به سرواني، چاپ عراق.17-مجموعه‌اي شامل طنزهاي اجتماعي، چاپ سوريه.18-شرح ديوان ملاي جزيري، انتشارات سروش.19-طايفه فراموش شده گابان، چاپ عراق.20-تاريخ سليمانيه ترجمه از عربي به فارسي، (چاپ نشده).21-روابط فرهنگي ايران و مصر، ترجمه از عربي به فارسي، (چاپ نشده).22-ترجمه فرهنگ عميد به كردي، چاپ نشده.
[ سی ام بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

شیخ سید طه نهری فرزند سید احمد از اقطاب معروف سلسله نقشبندیه و از خلفاء مولانا خالد نقشبندی است که نسب وی از طریق  شیخ سید عبدالقادر گیلانی به امام حسن بن علی می رسد.

شیخ سید طه نهری ، نزد عمویش شیخ سید عبدالله نهری که از هم نسلان،هم درسان و خلفاء مولانا خالد بوده است به این طریقه تمسک جسته است.ولی پس از مدتی تربیت و ارشاد عم خود چنان پیش رفته است که شیخ سید عبدالله  وی را برای استفاده مستقیم از مولانا خالد ، به خدمت مولانا می فرستد. سید طه بعد از آن که به خدمت مولانا خالد رسید ، تمامی مراتب را طی کرد و در سنین بالنسبة جوانی از طرف او به ارشاد مجاز شد.

نامه مولانا خالد به شیخ سید طه نهری:

از مولانا خالد نامه ای چند به شیخ سید طه نهری در دست است، از جمله نامه ای به خط خود مولانا خالد خطاب به شیخ سید طه نهری که عینا در پشت جلد اول کتاب موسوم به "یادی مه ردان" به چاپ رسیده و عینا در این جا نقل می شود:

"حق تعالی ... سید طه را به فنا و بقای اتم مشرف گرداناد.محبت نامه اخلاص علامه که به نامزدی این مسکین قلمی نموده بودند،رسید از رواج طریقه علیه و ختم کلام الله مجید که نوشته بودید،بسیار مسرور شدیم . به شرط اخلاص،عباد الله هر چند به عبادت الهی ـ جل و علا ـو اتباع سنت رسالت پناهی بواسطه ی شما بپردازند به مقدار اجر همه،در دفتر اعمال شما ثبت خواهد شد.خبر وافی اثر "من سنة حسنة الاخ" شاهد این حال و صدق این مقال است.

والسلام.                                               الخالد النقشبندی المجددی"

شرح حال منظوم شیخ سید طه نهری:

شیخ عبیدالله نهری فرزند شیخ سید طه نهری متخلص به نهری و معروف به شیخ عبیدالله کرد که جهادش علیه روسیه در ترکیه و شورش وی علیه ناصرالدین شاه  در ایران مشهور است  ،در مثنوی خود مسمی به "تحفة الاحباب" در حق پدر خود می گوید:

بود سید نام طه،والدم / مرشد و هم پیر،عم ماجدم

نام طه سید از نسل حسن / از سلال غوث اعظم ذوالمنن

ابن احمد،شد شهاب الدین لقب / فاضل و کامل ز هر علم وادب

جمله کردستان به اویش انتساب / همچو داغستان که زاو شد بهره یاب

هم ز ایران و اهل آن دیار /  گشت ارباب طریقت را مدار

از خلیفه های آن قطب فرید / گشت کردستان پر از شیخ و مرید

والد ماجد "خمارو" مولدش / نهر شد هم مسکن و هم مدفنش

سید سادات،قطب نامدار / چون ز دنیا شد سوی دارالقرار

" شد به طغرای الهی در بهشت" / هم قضا آن لفظ ، تاریخش نوشت

نسبت تکمیل و ارشاد طریق / شد ز مولانای خالد آن حقیق

لیک در تلقین و ذکر اندر نخست / شد ز عم امجدش نسبت درست

حرمت  شیخ سید طه نهری :

مریدان شیخ سید طه نهری اعم از ترک و تاجیک و کرد و فارس و عرب و عجم و شیعه و سنی و فقیر و غنی در مناطق ایران و عثمانی سکونت داشتند.

متون مکتوب اعم از فرمان های درباری و دیوانی،نامه های اقطاب و مشایخ طریقت، یادداشت های محلی و آثار مستشرقین همه حاکی از حیثیت،حرمت و نفوذ کلمه کم نظیر شیخ سید طه نهری است.ن.آ.خلفین N.A.Khalfin در کتاب "جدال بر سر کردستان" می نویسد : شیخ سید طه نهری بزرگترین رهبر روحانی کردها بوده است.

حتی مرحوم شیخ سراج الدین عثمان تویله یا طویله که از جمله خلفای نامی مولانا خالد بود به حدی نسبت به شیخ سید طه نهری اظهار ادب و احترام می کرد که در نامه ای خطاب به شیخ سید طه نوشته است:

شنیده ام که سگان را قلاده می بندی / چرا به گردن عثمان رسن نمی بندی

برخی از مریدان و منسوبان مرحوم شیخ عثمان بر ایشان از این همه تواضع نسبت به شیخ سید طه خرده گرفتند که شما هر دو خلیفه ی شیخ واحد و تربیت یافته ی مولانا خالدید،رعایت این همه تواضع از جانب شما نسبت به همتای طریقتی خودتان سزا نیست.شیخ عثمان در پاسخ فرموده بودند: "انی اعلم ما لا تعلمون"

 وفان ایشان در سال ۱۲۶۹ ه.ق واقع شد  و مرقد مبارکشان در "نهر" مجمع سالکین طریق حقیقت است.

مزار شریف حضرت سید طه نهری شمزینی گیلانی

+ نوشته شده توسط سید حکیم گیلانی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 و ساعت 0:22 | نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 1:20  توسط سید حکیم گیلانی  |  نظر بدهید
[ سی ام بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
.

شیخ عبیدالله شمز ینان به همراه عده ای کرد شروع به جنگ در ارومیه

[ بیست و ششم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
.................................کلام بزرگان...................................................................

۱-خردمند کسی که آنچه رانمی تواندتغیر دهد قبول کند.

۲-اگرنادان سکوت اختیار کند مردم با یکدیگر اختلاف نکنند.

۳-وجدان صدای خداونداست که ازدل انسان خارج می شود.

۴- یک روز زندگی به روشن بینی بهتر از صد سال عمر در تاریک است .

۵-دست شکسته کار می کند ولی دل شکسته کار نمی کند.

۶-من در جهان یک دوست داشته

ام وآنهم خودم بوده ام.


ادامه مطلب
[ بیست و ششم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
[ بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
سوارکاران زن کورد در زندشت در سواری حریف

قزاقهایییییییییییییییییی روسسسسسسسسسسسسسسسسسسی

[ بیست و سوم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

[ بیست و سوم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 

...........................معلم وشاگرد......................................................

روزی شاگردان نزد حکیم رفتند سوال کردن.استاد زیبایی انسان در چیست .

حکیم دو کاسه کنارشاگردان گذاشت و گفت به این دو کاسه نگاه کنید اولی

از طلا درست شده است ودرونش سم است ودومی کاسه ای گلیست ودرونش

آب گوارا است.شما کدام را می خورید.شاگردان جواب دادند .کاسه گلی را.

حکیم گفت.آدمی همچون این کاسه است .آنچه که آدمی را زیبا می کند درونش

واخلاقش است.بایدسیرتمان را زیبا کنیم  نه  صورتمان را.

[ بیست و دوم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

صومعه صومعه‌سرا کجاست؟

همیشه برایمان سؤال بود که صومعه سرا چرا چنین مسما شده است؟ احتمال می‌دادیم که در تاریخی عده‌ای مسیحی را به اینجا کوچانیده‌اند و آنها کلیسایی برای خود ساخته‌اند که بخاطر آن نام اینجا چنین شده است.

در سفری که عیدفطر (۹ شهریور) ۱۳۹۰ به منطقه فومنات داشتیم سری زدیم به شهر صومعه سرا بلکه پاسخی برایمان معمای کوچکمان بیابیم. بشنوید روایت ما را از آن صومعه.

صومعه سرا در منطقه فومنات

ماشینمان را در یکی از کوچه‌های منتهی به میدان مسجد جامع جعفری پارک کردیم و از پیرمردهایی که می‌دیدیم حکایت صومعه را می‌پرسیدیم. اکثرا چیزی نمی‌دانستند. برخی هم در نهایت ساده دلی با تحویل دادن برخی اراجیف سعی می‌کردند کمکمان کنند. سرانجام در قهوه‌خانه‌ای کوچک، که بساطش را تا وسط کوچه پهن کرده بود و مردان بسیاری نخستین روز پس از ماه رمضان را با چایی جشن گرفته بودند، از یک جمع سؤال کردیم. آنها هم گویی تازه این پرسش برایشان طرح می‌شد. هریک هرچه به ذهنش می‌رسید می‌گفت. یکی در آن میان به گروهی از کردان سنندج اشاره کرد که برای زیارت به بقعه‌ای اینجا می‌آیند. در ادامه حرف او بحث درگرفت و سرانجام همه به توافق رسیدند که شاید منظور از صومعه بقعه سیده نسا خانم باشد. یکی شان می‌گفت که مادر عبدالقادر است. خلاصه به نظر ما هم رسید که احتمالا حق با آنهاست و ماجرا به کلیسا ربطی ندارد.

دهخدا از جمله معانی صومعه را یکی هم خانقاه نوشته است. پرسان پرسان به خیابان جعفری رسیدیم و از کنار امامزاده جعفری گذشتیم که ویران شده بود و قرار بود ساختمانی مضحک و بی‌هویت به‌جای آن بسازند. خیابان جعفری پیچی بزرگ بود. پس از یک پارک وارد خیابان فردوسی شدیم. درست مقابل شورای شهر کوچه‌ای بود که چنارهایی بسیار کهن بر آن سایه افکنده بود. حدود صدمتر که داخل آن شدیم، سمت راست، ساختمان بسیار محقری قرار داشت به نام بقعه سیده نساء صومعی.

بقعه سیده نساء خاتون زیر سایه عمارتی چهارطبقه

از قرائن چنین برمی‌آمد که این محل جایی 1 خارج از شهر قدیمی (در شمال آن و به فاصله یک کیلومتری از مرکز شهر) قرار داشته است.

موقعیت بقعه سیده نسا با مرکز شهر صومعه‌سرا

درب آن باز بود و هیچ کس آنجا نبود. روی کتیبه‌ای بر دیوار ساختمان نقر شده بود: «زیارتگاه سیده نساء ام الخیر فاطمه بنت سید ابوعبدالله الصومعی والده عارف مشهور حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی سیدالحسنی الحسینی» این کتیبه در سال ۱۳۶۷ و توسط خلیفه میرزا آغه غوثی نصب شده است.

کتیبه

خلیفه میرزا آغه غوثی (۱۳۰۷-۱۳۸۶) تا هنگام وفاتش سرپرست تکیه قادریه کسنزانی کردستان در ایران بود. انتشارات ماهور آلبومی از او با نام ذکر یا رحمن منتشر کرده است. به هر تقدیر بنظر می‌رسد نام صومعه هم به خانقاه اشاره دارد و هم به کنیه صومعی سیده نساء. 

می‌دانستیم که طریقت قادریه، طریقت بزرگ و پر رهرویی است که در بسیاری ممالک پراکنده است. بحث و حرف و حدیث درباب آنان بسیار است که خیلی کاری با آن نداریم. بیشتر به دنبال خود شیخ عبدالقادر گشتیم. در بازگشت مطالعه‌ای در کتاب آقای توکلی کردیم (توکلی.۱۳۸۱٫ ص۱۴۱ تا ۱۵۴):

پایه‌گذار طریقت قادریه، شیخ عبدالقادر گیلانی، کنیه‌اش (محی‌الدین ابومحمد) پسر ابی‌صالح زنگی دوست (یا به روایتی جنگی دوست) است… به قولی در ۴۷۰ و به قولی در ۴۷۱ه.ق. تولد یافته است. مادرش «ام الخیرامة الجبار فاطمه» دختر «ابی عبدالله صومعی» می‌باشد. مشهور است که مشارالیها در صومعه‌سرا از شهرهای شمال ایران مدفون است… مسقط‌الرأس وی قریه «نیف» یا «نایف» در منطقه گیلان و یا «بشتر» در شمال ایران می‌باشد… در کردستان او را غوث گیلانی می‌نامند… در هجده سالگی (همزمان با حکومت سلجوقیان در خراسان و خلافت عباسیان) به بغداد رفت… در سال ۵۲۵ق در سلک صوفیه درآمد… شنوندگانش روز بروز در تزاید بودند. مرکز موعظه‌اش نخست در باب‌الحلبا بود، تا اینکه توسط مریدانش در خارج از بغداد، خانقاهی برایش ساختند… در میان مردم بغداد قبول فراوان داشت… عبدالقادر در راستگویی و صداقت کم نظیز بوده، می‌گوید که به خاطر قولی است که به مادرش هنگام جدایی و عزیمت به بغداد داده است… او شاعری بزرگ است که در تاریخ ادبیات ایران نسبت به آثار او کم توجهی شده است… سعدی علیه الرحمه در باب دوم گلستان حکایتی از عبدالقادر گیلانی دارد… او در سال ۵۶۱ق در بغداد وفات یافت و آرامگاهش در باب‌الشیخ مزار صاحبدلان است…

همو در ص ۱۵۵ کتابش درباره انتشار این طریقت در کردستان می‌گوید که این موضوع به اوایل دوران قاجار مربوط است و از طریق سید اسماعیل قازانقایی (یا ولیانی) که شاگرد شیخ احمد احسائی بوده ، وارد شده است. جالب است اگر این شیخ احمد همان شیخ احمد مراد شیخی‌ها باشد.

برگردیم به صومه‌سرا. خلاصه بنده‌خدایی را در آن حوالی پیدا کردیم که مشغول تعمیر موتورسیکلتش بود. او خود اهل همان محل بود و اطلاعات شفاهی‌اش را در اختیارمان گذاشت، به این قرار: دوستی کرد داشت از قادری‌ها. آنها هفته‌ای یکبار یا کم وبیش چنین چیزی برای زیارت بقعه از نقاط مختلف کردستان به آنجا می‌آیند، مراسم برگزار می‌کنند و دف می‌زنند. خواسته‌اند به آن بقعه سامانی دهند اما از طرف اوقاف مانعشان شده‌اند. در حریم بقعه ساختمانی چهار طبقه ساخته شده و به آن آسیب زده است. او می‌گفت که مردم این محل قادریها را دوست دارند و از خداشان است به آن بقعه رسیدگی کنند. همه از همه جا برای زیارت می‌آیند و اینطور نیست که فقط به کردها اختصاص داشته باشد. می‌گفت شوهر این خانم هم در هشتپر دفن است و  مریدان قادری در آن مناطق به وفور زندگی می‌کنند.

خلاصه که چنین ارتباطات تنگ و فرهنگی‌ای میان مردمان گیلان و کردستان برایمان چالب و جذاب بود. شاید نام شهر گیلانغرب در استان کرمانشاه هم ارتباطی از این جنس را مضمون باشد. به هر حال معمای صومعه تا حدی روشن شد. دوست داریم دیگران هم در این ماجرا به ما یاری دهند.

Notes:

  1. موقعیت در گوگل ارث: lat=37.3065219938, lon=49.3108037134
این نوشته در ایرانگردی نیمروزی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها
[ نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

مهم ترین اثر علمی و ادبی حضرت شیخ عبیدالله نهری ، مثنوی " تحفة الاحباب " است که نزدیک به شش هزار بیت دارد . این مثنوی با این ابیات شروع می شود:

ابتدایم شد به نام ذوالجلال / خالق و رحمان و حق بی زوال

هم علیم و هم حکیم و هم رحیم / مالک الملک و خداوند عظیم

حمد بی حد و ثنای بی عدد / منعمی را کاو بود فرد و صمد

هم صلات و هم تحیات و سلام / بر نبی و آل و اصحاب کرام

در این که نام این منظومه بلند " تحفة الاحباب " است و شخص ناظم این نام را برای این اثر انتخاب کرده است، جای تردید نیست زیرا ناظم در دومین بخش لین مثنوی به این نام تصریح دارد،آن جا که گوید:

گرچه من هیچ و کم از هیچ ام ، بدان / مثنوی ام گشت نعت کاملان

از برای هر مریدی تحفه باد / بهر تحصیل مطالب مژده باد

از برای دوستان چون گفته شد / " تحفة الاحباب " نام آورده شد

شیخ عبیدالله همچنین تاریخ دقیق این اثر (سال 1293 ه.ق.) را نیز با عبارت "عاشق روی خدا" به حساب ابجد مطابقت داده است،آن جا که می گوید:

"عاشق روی خدا" تاریخ شد / ز این قیاس ، آواز تا مریخ شد

شیخ عبیدالله علت غایی به نظم آوردن این مثنوی را فتح قلوب و گشایش دل و جان طالبان راه حقیقت می داند و در این مقام از باب تفاخر مثنوی خود را با متنوی مولانا جلال الدین محمد بلخ مقایسه می کند:

هست امیدم قوی از حق ، بسی / که بود پر نفع و سود از هر کسی

باعث فتح قلوب و جان شود / طالبان را ذوق بی پایان شود

کشف هر حال و مقام آید پدید / ز این کتاب مثنوی بی ندید

علت غایی ز تألیف کتاب / مثنوی مولوی مستطاب

نزد مولانا جلال الدین همین / که نشان دهد ز شور عاشقین

شمه ای زان در دماغ جان زند / خلق را زان شور ، سرگردان کند

کرده در ضمن حکایت ها بیان / ابلهان را می نماید داستان

چون که بد مکنون از عقل عوام / درک اسرارش نمی گشتی تمام

استعارات و اشاراتش بسی / بود مستور از عقل هر کسی

این کتاب مثنوی این حقیر / شد کلید نکته های آن امیر

بهر طلاب طریق اولیا / گشت مفتاح رموز اصفیا

تو یقین دان کاین کتاب پر لئال / هست چون استاد اندر علم حال

بهر آن کس را که اخلاصی بود / نه برای آن که منکر می شود

منکران کی سود دیدند از کتاب؟ / بو لهب کی دید آن فصل الخطاب؟

با همه آیات قرآن مبین / بوالحکم گردید بو جهل لعین

کرد حق خفاش اعمی از شعاع / زان جهت محروم گشته ز انتفاع

لا جرم قهر خدا بسته حجاب / پیش چشم آن گروه پر عتاب

در خصوص منکران مثنوی / کان چه گنجی از لئال معنوی

چون حسام الدین در کشف صحیح / دید حال منکران پیر و قبیح

که شده حاضر گروه غیبیان / دور باش و تیغ ها در دستشان

بیخ ایمان می برند و شاخ دین / از گروهی منکران و اهل کین

می برند ایشان سوی نار الیم / سرنگون دارند در قعر جحیم

اطلاعی داده مولانای را / زان عتاب و قهر بی پروای را

کرد تصدیقش جلال الدین از آن / این دو بیتش خواند در تصدیق آن

ای حسام الدین تو دیدی حال او / حق نمودت پاسخ اعمال او

دشمن این حرف این دم در نظر / شد ممثل سرنگون اندر سقر

هر که حق در فطرتش صدق آفرید / او ز قطره ره سوی دریا کشید

و آن که چشم دل ز قهرش کور شد / در مذاق جان ، حلاوت شور شد

پس یقین می دان که از اسم مضل / منکران را قهر حق آمد مخل

این کتاب پر لئال معنوی / کامده منظوم نظم مثنوی

رته ای منظوم باشد از درر / هر یکی دزدیده از گنج گهر

از خدا دارم رجا و التماس

که نباشد نفس را با آن مساس

شیخ عبیدالله سپس تذکر می دهد که قصد او لفاظی و سخن بافی یا صنایع شعری نیست :

باد از قصد جمال لفظ دور / که بود عین هوای آن شرور

هرکه دارد از کلامش قصد نام / گشت محروم از ثواب آن کلام

در عبارت می کند فکر و خیال / تا که صورت زینتی گردد،نه حال

هست عبد صورت آن خود نادر است / نیست عبد صورت الا بت پرست

بت شکن باش و تو صورت را بهل / طالب حق باش و در جان مشتغل

صورت هر چیز فانی می شود / طالب فانی ، همی فانی بود

مطلبی می جو که ناید در زوال / آن به تو ماند ، تو با او در وصال

پس تو در هر کار و اندر هر عمل / منحصر می سازد در مولا امل

مطلبت چون گشت باقی ، می بدان

خود به آن مطلب بمانی جاودان

بدین گونه مثنوی " تحفة الاحباب "،ناظر به حال است نه به قال و ناظم آن در مقام لفاظی نیست بلکه این اثر را به منظور راهنمایی طالبان حق و حقیقت به رشته نظم کشیده است.

این مثنوی از لحاظ محتوی شامل چهار بخش است:

الف- مباحث عرفانی و مطالب روحانی و ارشادات طریقتی

ب- شرح حال شاه نقشبند بر اساس گزارش های مستند به ویژه بازگویی های خواجه علاءالدین عطار

ج- شرح حال مشایخ مقدم بر ناظم از جمله مولانا خالد و سادات نهری

د- شرح وقایع و حوادث زندگی ناظم از جمله سفر وی به بغداد برای زیارت شیخ عبدالقادر گیلانی و از همه مهم تر رفتن به جهاد علیه روسیه تزاری...

۱-اول در باب سیر و سلوک و معارف صوفیه

چشم دل گر روشن آید از غبار / در همه صورت ببینی روی یار

گر نمی دانی دوای درد خویش / رو بجو از حاذقان قلب ریش

که حکیم مطلق و حی علیم / هر الم را داده یک نوعی حکیم

تو یقین می دان حکیم چشم دل / هست ارباب قلوب و اهل دل

علت دل ها بداند آن حکیم / گر لدنی گشت در حکمت علیم

خدمت او رو به اخلاص تمام / خود سژارش هرچه گوید باش رام

از یجوز و لایجوز اندر گذر / شو ز تقلیدات غیرش در حذر

تا تو تسلیمش نسازی قلب خویش / کی شفا یابی اندر قلب ریش

هست هر شیخی میان قوم خویش / چون نبی در زمره اصحاب خویش

هیچ کس را نیست جائز در طریق / انحراف از امر استاد ای رفیق

گر سر مویی بدون اعتذار / ز امتثال امر شد ، سرباز دار

در طریقت موجبات ارتداد / ترک امر پیر و انکار و عناد

گر یکی سرزد از این ها در مرید / از طریقت گشت مرتد عنید

باید از نو توبه آرد از فساد

با دل پاک آید و جوید رشاد

شیخ عبیدالله مانند بقیه عرفا به ضرورت اخذ تمسک از مرشد برای خودشناسی و خداشناسی اشاره می کند و می گوید:

دفع این درد و دوای این علل / تو مجو جز از مراد بی بدل

یک نظر از وی کفایت می کند / در دل مرده سرایت می کند

این معنی نیز در اشعار سایر عرفا به خوبی مشهود است.چنانکه مولانای رومی در مثنوی معنوی می گوید:

چون ز تنهایی تو نومیدی شوی / زیر سایه یار،خورشیدی شوی

رو بجو یار خدایی را تو زود / چون چنان کردی خدا یار تو بود

آن که بر خلوت نظر بر دوخته است / آخر آن را هم ز یار آموخته است

خلوت از اغیار نه ز یار / پوستین بهر دی آمد نه بهار

عقل با عقل دگر دو تا شود / نور افزون گشت و ره پیدا شود

۲-موضوع دوم این مثنوی شرح حال حضرت شاه نقشبند است .شیخ عبیدالله پس از بیان مقدماتی،به نام شاه گریز می زند:

از بهاءالدین شاه نقشبند          رو تو استمداد کن،ای مستمند

وبدین گونه در بخش اول مثنوی تحفة الاحباب که قریب به هزار و پانصد بیت می شود،به تفصیل فصیل ، احوال و مقامات شاه نقشبن را عمدتا به گزارش خواجه علاءالدین محمد عطار به نظم در آورده است.

۳-سومین موضوع مثنوی تحفة الاحباب مربوط به جهاد حضرت شیخ عبیدالله با روسیه به پشتیبانی عثمانی در زمان سلطان عبدالحمید است.شرکت شیخ عبیدالله در این جهاد ، باعث تأخیر در اتمام این مثنوی شده است.بنابراین شیخ عبیدالله  بخش اول مثنوی را قبل از جهاد با روسیه (۱۲۹۴ه.ق.) سروده است و سپس در این سال برای زیارت حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی به بغداد رفته و در مراجعت به خواهش سلطان عبدالحمید برای جهاد با روسیه آماده شده:

گر ز فیض بحث شه ماندیم دور / در رسید از غوث اعظم فیض و نور

مدتی زین بحث گر مهجور شد / دل ز سوی دیگری پر نور شد

از زیرتگاه فخر خاص و عام / غوث اعظم قطب عالم برد رام

گشت دل موسی و شهد طور / صحن سینا در مثل چون نار و نور

در تجلی هست موسی وار ، دل / گاه شیدا گه کلیم و گه مدل

ما اگر دل را نبینیم از عمی است / ورنه خورشیدیست بی نقص و کمی است

نور عالم ار نبیند موش کور

این خطا از موش آمد نه ز نور

...

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 21 اردیبهشت1389 توسط محب | 5 نظر
[ نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
۱-کسی که به فکر انتقام باشد همیشه زخم های خود را تازه نگه می دارد.

۲-بخشش راازباران و خورشیدبیاموزکه برهمه یکسان می بارندومی تازند.

۳-نادان از تجربه خود فرا می گیرد و دانا از تجربه نادان فرا میگیرد.

۴-عمرشانس با عمر گلوله برفی بر روی بخاری برابر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 17:13  توسط سید حکیم گیلانی  |  نظر

ادامه مطلب
[ نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 23:58  توسط سید حکیم گیلانی  |  نظر بدهید

شیخ سید طه نهری فرزند سید احمد از اقطاب معروف سلسله نقشبندیه و از خلفاء مولانا خالد نقشبندی است که نسب وی از طریق  شیخ سید عبدالقادر گیلانی به امام حسن بن علی می رسد.

شیخ سید طه نهری ، نزد عمویش شیخ سید عبدالله نهری که از هم نسلان،هم درسان و خلفاء مولانا خالد بوده است به این طریقه تمسک جسته است.ولی پس از مدتی تربیت و ارشاد عم خود چنان پیش رفته است که شیخ سید عبدالله  وی را برای استفاده مستقیم از مولانا خالد ، به خدمت مولانا می فرستد. سید طه بعد از آن که به خدمت مولانا خالد رسید ، تمامی مراتب را طی کرد و در سنین بالنسبة جوانی از طرف او به ارشاد مجاز شد.

نامه مولانا خالد به شیخ سید طه نهری:

از مولانا خالد نامه ای چند به شیخ سید طه نهری در دست است، از جمله نامه ای به خط خود مولانا خالد خطاب به شیخ سید طه نهری که عینا در پشت جلد اول کتاب موسوم به "یادی مه ردان" به چاپ رسیده و عینا در این جا نقل می شود:

"حق تعالی ... سید طه را به فنا و بقای اتم مشرف گرداناد.محبت نامه اخلاص علامه که به نامزدی این مسکین قلمی نموده بودند،رسید از رواج طریقه علیه و ختم کلام الله مجید که نوشته بودید،بسیار مسرور شدیم . به شرط اخلاص،عباد الله هر چند به عبادت الهی ـ جل و علا ـو اتباع سنت رسالت پناهی بواسطه ی شما بپردازند به مقدار اجر همه،در دفتر اعمال شما ثبت خواهد شد.خبر وافی اثر "من سنة حسنة الاخ" شاهد این حال و صدق این مقال است.

والسلام.                                               الخالد النقشبندی المجددی"

شرح حال منظوم شیخ سید طه نهری:

شیخ عبیدالله نهری فرزند شیخ سید طه نهری متخلص به نهری و معروف به شیخ عبیدالله کرد که جهادش علیه روسیه در ترکیه و شورش وی علیه ناصرالدین شاه  در ایران مشهور است  ،در مثنوی خود مسمی به "تحفة الاحباب" در حق پدر خود می گوید:

بود سید نام طه،والدم / مرشد و هم پیر،عم ماجدم

نام طه سید از نسل حسن / از سلال غوث اعظم ذوالمنن

ابن احمد،شد شهاب الدین لقب / فاضل و کامل ز هر علم وادب

جمله کردستان به اویش انتساب / همچو داغستان که زاو شد بهره یاب

هم ز ایران و اهل آن دیار /  گشت ارباب طریقت را مدار

از خلیفه های آن قطب فرید / گشت کردستان پر از شیخ و مرید

والد ماجد "خمارو" مولدش / نهر شد هم مسکن و هم مدفنش

سید سادات،قطب نامدار / چون ز دنیا شد سوی دارالقرار

" شد به طغرای الهی در بهشت" / هم قضا آن لفظ ، تاریخش نوشت

نسبت تکمیل و ارشاد طریق / شد ز مولانای خالد آن حقیق

لیک در تلقین و ذکر اندر نخست / شد ز عم امجدش نسبت درست

حرمت  شیخ سید طه نهری :

مریدان شیخ سید طه نهری اعم از ترک و تاجیک و کرد و فارس و عرب و عجم و شیعه و سنی و فقیر و غنی در مناطق ایران و عثمانی سکونت داشتند.

متون مکتوب اعم از فرمان های درباری و دیوانی،نامه های اقطاب و مشایخ طریقت، یادداشت های محلی و آثار مستشرقین همه حاکی از حیثیت،حرمت و نفوذ کلمه کم نظیر شیخ سید طه نهری است.ن.آ.خلفین N.A.Khalfin در کتاب "جدال بر سر کردستان" می نویسد : شیخ سید طه نهری بزرگترین رهبر روحانی کردها بوده است.

حتی مرحوم شیخ سراج الدین عثمان تویله یا طویله که از جمله خلفای نامی مولانا خالد بود به حدی نسبت به شیخ سید طه نهری اظهار ادب و احترام می کرد که در نامه ای خطاب به شیخ سید طه نوشته است:

شنیده ام که سگان را قلاده می بندی / چرا به گردن عثمان رسن نمی بندی

برخی از مریدان و منسوبان مرحوم شیخ عثمان بر ایشان از این همه تواضع نسبت به شیخ سید طه خرده گرفتند که شما هر دو خلیفه ی شیخ واحد و تربیت یافته ی مولانا خالدید،رعایت این همه تواضع از جانب شما نسبت به همتای طریقتی خودتان سزا نیست.شیخ عثمان در پاسخ فرموده بودند: "انی اعلم ما لا تعلمون"

 وفان ایشان در سال ۱۲۶۹ ه.ق واقع شد  و مرقد مبارکشان در "نهر" مجمع سالکین طریق حقیقت است.

مزار شریف حضرت سید طه نهری شمزینی گیلانی

[ نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 سادات نهری وشمزین سیدعبدالله افندی گیلانی زاده وسید عبدالقادرگیلانی دیزج مرگور  وسید موسی گیلانی زاده راژان وروزنامه نگارخارجی
برچسب‌ها: سادات نهری وشمزین سیدعبدالله افندی گیلانی زاده وسی
[ نوزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

افتخارم اینست که ایرانیم و کرد زبان،در این وبلاگ قصد دارم در حد توانم دین خودم را به زبان مادریم ادا بکنم و در این راستا می کوشم، به امید اینکه مورد قبول خوانندگان محترم قرار گیرد.
سید حکیم گیلانی زاده(ارومیه)محال دشت روستای گوجار.

موضوعات وب
برچسب‌ها وب
aram (1)
لینک های مفید
امکانات وب