X
تبلیغات
ارومیه روژ هه لات.

ارومیه روژ هه لات.
اجتماعی و فرهنگی.... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
لینک های مفید
 

قیام شیخ عبیدالله نهری

 

بسیاری از تاریخ نگاران، قیام شیخ عبیدالله نهری را سرآغاز نهضت ناسیونالیسم مدرن در کردستان می دانند . این قیام به دلیل ماهیت و ویژگی های منحصر به فرد خود که آن را از قیام های پیش از خود متمایز و به نهضت ها ی پس از خود نزدیک می کند از اهمیت فراوانی در تاریخ سیاسی ملت کرد برخوردار است . بر اساس تعریف از پیش گفته شده از شماره ی پیشین ، ابتدا به پنج فاکتور اولیه پاسخ داده سپس به بررسی اجمالی قیام پرداخته در نهایت به ذکر پاره ای ویژگی های قیام می پردازیم :

1 -  عمل : قیام شیخ عبیدالله نهـری

2 - عامل : نیروهای مسلح کرد در مرزهای ایران و عثمانی به رهبری شیخ عبید الله نهری

3 -  عرصه :

الف : زمان : 1881 – 1880

ب : مکان : بخش های عمده ای از کردستان در ایران و بخش های از جغرافیای عثمانی

4 -  وسیله : قیام مسلحانه

5 -  مقصود : تلاش برای تشکیل دولت مستقل کردی در یک قالب خود مختار

قیام شیخ عبیدالله نهری که یکی از مهمترین عوامل شکل گیری مکانیکی آن ، تلاش برای حذف فیزیکی حمزه آقا منگور توسط حاکم مهاباد بود ، در سال 1880 میلادی آغاز و به مدت یک سال و نیم در بخش های گسترده ای از کردستان ادامه داشت . رهبری این قیام دارای ماهیت آیینی -  ملی بوده و به دلیل اقتدار مذهبی شیخ ، از پتانسیل بالایی برای بسیج نیروهای کرد علیه نیروهای ایران - عثمانی برخوردار بود . این قیام در مدتی بسیار کوتاه ، منجر به آزادی بخشهای عظیمی از کردستان در ایران و مرزهای عثمانی شد و نیروهای شیخ را تا آستانه ی فتح تبریز نیز قرار داد اما سرانجام به دلیل دیپلماسی فعال بریتانیایی - روسی ، مذاکرات ایران و عثمانی و بروز پاره ای شکاف ها میان نیروهای شیخ ، به عقب نشینی نیرو های کرد منجر و در سال 1881 میلادی با تبعید شیخ عبیدالله نهری ، روندی فروکاهنده به خود گرفت .

شیخ عبیدالله نهری از نخستین رهبران کرد پس از 1639 و تجزیه ی کردستان است که در مکاتبات خود با سفرا و نمایندگان بریتانیا ، باب عالی و تهران ، از حق کردها برای تعیین سرنوشت خود نام می برد و با عناوینی چون «ملت کرد» ، «حق کردها برای انتخاب» و سرانجام «حق تشکیل یک دولت مستقل کرد» ، ویژگی های ملت باوری کردی را به شکلی آشکار نشان می دهد . وی همچنین از نخستین رهبران کرد به شمار می آید کهعلیرغمماهیت آیینی شخصیتی ، پرسونالیته ی ملی به خود گرفته و تمام نیروی مذهبی خود را در خدمت کرد و ملت باوری قرار می دهد .

از موارد مهم دیگری که می توان بدان اشاره نمود ، یگانگی نیرو های کرد با درجه ی بسیار بالا در این قیام تحت رهبری شیخ عبیدالله است که فارغ از مرزبندی های ایران و عثمانی ، کردهای دوسوی مرز را برای دست یابی به یک هدف مشترک در کنار یکدیگر قرار می دهد .

اما مهمترین ویژگی های قیام شیخ عبیدالله نهری عبارت اند از :

1 –  رهبری آیینی - ملی شیخ عبیدالله نهری در ابتدای قیام

2 – تبدیل این رهبری به زعامت ملی در ادامه ی قیام

3 – گستره ی جغرافیایی نسبتاً وسیع قیام

4 –  بسیجیدگی نیرومند کردها تحت زعامت آیینی شیخ

5 – مشارکت کردهای هر دوسوی مرز ایران و عثمانی در قیام

6 – دیپلماسی فعال شیخ در هنگامه ی قیام با فضای دیپلماتیک بریتانیا – ایران – عثمانی

7 – سخن گفتن از حق تعیین سرنوشت کردها با عناوینی چون « حق انتخاب » ، « اراده ی انتخاب » و ...

8 – به صراحت نام بردن از کردها به عنوان یک ملت

9 – به رسمیت نشناختن مرزهای قراردادی ایران و عثمانی که کردها را در دوسوی مرز قرار می دهد.

10 – سخن گفتن از حق ملت کرد برای تشکیل یک دولت کردی در مکاتبه با سفرای بریتانیا

11 – نگرانی عمیق روسیه و بریتانیا از احتمال پیروزی شیخ عبیدالله و تغییر احتمالی مرزها با تشکیل دولت مستقل کرد.

12 – تداوم نهضت سیاسی کرد ها علیرغم به ثمر نرسیدن قیام مسلحانه و تأثیرگذاری آن بر قیام های بعد از خود که شاید تاریخ نگاران را به این قناعت رسانده باشد که قیام شیخ عبیدالله نهری ، سرآغاز نهضت های کرد ملت باور در قالب مدرن و نوین آن  است



برچسب‌ها: قیام شیخ عبیدالله نهری
[ هفتم اسفند 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]


تصاویر زیبا و دیدنی از غروب خورشید

 

ئیواره یه و چاوه کانم چاوه روانی هاتنی تون

ئیوا ره یه و بیرم ده م باته وه به ره و جیژوانی کون

ئیواره یه و خور هینده ی نه ماوه بگات ئاوا بون

ئیواره یه و هه زاز یادت به میشکی جه نجالم داچون

گویم هه ل خستوو وه کو فه رشی بو بیستنی هه نگاوی پیت

ئیوا ره یه و هه ستی ده لی که ده نگی هه ناسه ی ئارامی تو دیت

ئیواره یه و که شتیکان گه یشتنه وه باوه شی که نار

له گه ل یه کتر ئاش بونه وه زه ریا و روبار

ئیواره یه و هه وریکی ره ش ئاسوی منی داپوشیوه

ئیواره یه و بیری هاتنت چاشیوی ره شی پوشیوه

ئیواره یه و من و ته نیایی رویشتین به ره و مالی روخاوی شه و

ئیواره یه و ئیواره کان یه ک یه ک تیپه ر بون به بی ئه و........ئه ییوب

[ چهارم اسفند 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

جۆلانه

 

‌‌‌چوومه لای دوکتور و گوتی

نه خۆشی ده رده که ت سه خته

گوتم: تۆ پێت وایه ده مرم؟

به داخه وه، گوتی: وه خته

      ****

ێه و دڵه کوته یی گرتووته

پێاویی به هێزیش بیگرێ

بێتو ێگای له خویی نه بێ

هێنده پێ ناچێ ده مرێ

      ****

پێکه نیم و گوتم دوکتور!

نالێم زانا و شاره زا نی

به لام تۆ پزیشکی ویشکی

باری دڵداری نازانی

    ****

دله کوته نییه، دڵم

جێی کیژێکی خانومانه

منداڵه، ئوقره ناگرێ

بۆم دروست کردووه جۆلانه

                           << مامۆستا هێمن

[ چهارم اسفند 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
«کاک احمد» تفنگش را اعدام کرد

اسمش «احمد عزیزی» است. او شکارچی بود و با تفنگش حیوانات زیادی را شکار کرده بود. اما اکنون پشیمان است. می‌گوید: «انسانی که حیوانات را می‌کُشد، بخشی از انسان بودنش را از دست می‌دهد».

به گزارش پارسینه، اینجا روستای «دروکی» است. در نزدیکی مریوان. «کاک احمد»، اهالی روستا را جمع کرده و «انجمن سبز چیا» را هم خبر کرده تا در حضور همه اهالی روستا، تفنگش را با سنگ بشکند.
 

«کاک احمد» تفنگش را اعدام کرد
 

و شکست. تفنگش را کُشت. تفنگش را نابود کرد. تا بگوید هر تفنگی که خاموش می‌شود، طپش قلب صد‌ها حیوان، آرام‌تر می‌شود و انسان، انسان‌تر می‌شود.
 

«کاک احمد» تفنگش را اعدام کرد
 

کاک احمد از امروز، دوست‌داشتنی‌تر است. او دیگر شکارچی نیست

        
[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

در بدن ما انسانها ، عضوی وجود دارد ،

که اگر کارش ، خون بردن باشد قلب نامیده می شود

واگر کارش خون خوردن باشد ، دل نامیده می شود.


ادامه مطلب
[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

 افسوس

خانه سالمندان پایانه ای است که مسافر آن

غریبانه خستگی یک عمر سفر خود را به در می کند


جای پدر و مادرت کنار تو هست نه خانه ی سالمندان


[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]


به دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !


این روزها اول ِ راه ، همه همراهند . . .

باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر" گشت . . .


[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 
http://s1.picofile.com/file/7888170642/%D8%B2%D9%86%D8%B0%DA%AF%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7_2.jpg

زندگی به تو میخندد
هنگامی که ناراحتی.

زندگی به تو لبخند میزند هنگامی که خوشحالی.

زندگی تسلیم تو میشود هنگامی که دیگران را خوشحال میکنی

زندگی بی نهایت زیباست تو آمدی که از زیباییش لذت ببری

زیبایی در هر چیزی هست، اگر بخواهی که ببینی

[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

می خواهم زندگی ام را تصفیه کنم

تا هر چه می ماند خوبی های من و تو باشد

می خواهم از نو ببیینم

تا هر چه می بینم زیبایی باشد

می خواهم فرش های خاک گرفته زندگی را بتکانم

تا رنگ ها و طرح های اصیلش نمایان گردد

می خواهم سختی ها را درز بگیرم

تا هر چه آسان گرفتن است رو بیفتد

می خواهم دلها یمان را بسابم

تا مثل قدیم ها نرم نرم  شود

می خواهم در قلب هایمان توری بگذارم 

تا هیچ وقت دوده نگیرد

می خواهم پنجره نگاه مان را باز کنم

تا بهار دوستی مان پشت در نماند

دوستان من ،

مثل " گندمند "

یعنی یک دنیا برکت و نعمت ،

نبودن شان ، قحطی و گرسنگی است ،

و من چه  خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج میزند ،

 مهربانى تان را قدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کردتقدیم به همه دوستان مجازی وهم لینکی های مهربانی که هر روز من را همراهی میکنند
[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

دنیای عجیبی است

ساختمان ها هرچه رو به آسمان رفتند!

انسان ها زیر زمینی تر شدند!


ادامه مطلب
[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

گناه ما به دیگران لطمه می زند

باور نداری ، هم نشین آدم سیگاری را ببین

[ بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
                                                                

دائیک (مادر)

 

 زن،  نخستين مدرسه اي است كه انسان درآن مبادي حيات را مي آموزد . اگر اين مدرسه صالح باشد مبادي آ ن نيز درست واگر برعكس آن باشد نتيجه ء آن هم معكوس خواهد بود.

 

[ بیستم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

[ نوزدهم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
میــتــوانــ

چارلی چاپلین (عکس)

 

 

چارلی چاپلین می گوید :

با پول میتوان خانه خرید ولی آشیانه نه ...

رختخواب خرید ولی خواب نه ...
ساعت خرید ولی وقت نه ...

میتوان کتاب خرید ولی دانش نه ...

مقام خرید ولی احترام نه ...

دارو خرید ولی سلامتی نه ...


خون خرید ولی زندگی نه ...

 و بالاخره میتوان قلب خرید ولی عشق را هرگز...

 

 

[ شانزدهم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
[ شانزدهم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

تنهاراه آرامش 

اگر مردان بزرگ را بیش از اندازه ارزشمند شمارید نزدیک به زمین زندگی کنید وهمیشه ساده باشید در مشاجرات عادل و بخشنده باشید در کار همان چیزی را رانجام بدهید که از ان لذت می برید در زندگی خانوادگی همیشه در دسترس و حاضر باشید.

 

 

وقتی از اینکه خودتان هستید خوشنودید و از رقابت و مقایسه دست کشیده اید همگان به شما احترام می گذارند.

 

 

اگر کاسه خود را بیش از اندازه پر کنیم لبریز می شود

اگر چاقوی خود را بیش از اندازه تیز کنید کند می شود

اگر زیاد به دنبال پول و راحتی باشید هرگز ارام نمی گیرید

تا وقتی به دنبال تایید دیگران باشید برده انها خواهید بود

کار خود را انجام دهید سپس رها کنید

 این تنها راه ارامش است ...

 

 به امید رسیدن به ارامش در زندگی


ادامه مطلب
[ چهاردهم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

 

 

داستان فولکلور (زنبیل فروش ) zenbîl firoş

 نام اصلی زنبیل فروش میر سعید پسرمیر حسن از امرای دیاربکر بوده است

مــیــرسـعید جوانی بسیار زیبا و با کمال بوده و عاشق شکار , روزی از روزها

 وقتــی از شکار در منطقه زاخو بر می گردد . از کنار قبرستانی می گـذرد در

همان زمان مردم مشغول دفن یک نفر بودند« میر» نزدیک می شود ســئوال

می کند اوکیست ؟

گفته می شود جوانی 14ساله فوت کرده وما اورا به خاک میــسـپاریم «میر»

 به فکر فرو می رود وچنین می گوید :

 آیا من نیز خواهم مرد ومرا نیز درچنین جای تنگ وتاریک دفن خـواهـنـد کرد ؟

 

زنبیل فروش   کوری  «میره» = زنبيل فرو پسر مير (حاكم) است

چو بوو سه ر گوره کی کوره = به سوي گور پسري رفت

بیرا   مِــرِنی     هاته    بیره = به ياد مرگ افتاد

 

میر متحول و منقلب به قصر بر می گردد.این حادثه چنان بر او اثـر مـــی گـــذارد که

 از قصر بیرون آمده خرقه درویشی می پوشد .دست از دنیا و قـصــر و مال و مــنــال

 دنیوی می کشد همراه با زن و بچه خویش در گوشه ای به یک زندگی درویــشانه

تن می دهد کار او ذکر خدا و دعا و نیایش می شود .

 

 

فه قیرا ئیک  چیکر

 

خــوه  خوشی  ئو   له زه تا   دونی کر

 

ئه و دونیا هیلا ئو به ر ب ئاخره تی کر

 

و باز در بیت زنبیل فروش آمده است که :

 

گــو  ده رکـــه وه  تو نه یی  پیش = گفت بيرون بـــرو تو پيش نيا

 

هــه ر  ل دونـــی  ببه   ده رویش = دردنيا بصورت درويش در آ

 

نه هیله   قه ت  روژی   ئو نویژ = مگذار هرگز نماز و روزه ازدستت رود

 

ببه    فه قیره ک    خرقه پوش = بشو يك درويش خرقه پوش

 

زن میر اورا سرزنش می کند و می گــوید : یا میر شما دست از امیری کـشیدی و

به فقیری روی آوردید ما چه تقصیری داریم ما زندگی می خواهیم برای امرارمعاش

بایدکاری کردمیر قبول می کند.آنهااز دیاربکر هجرت و به ماردین می روند درماردیـن

مـیر روزها ازنیزار نی میچیند و می آورد وبا کمک همسرش زنبیل ( سبد ) درسـت

می کنند و آنهارا داخل شهر میگرداند ومیفروشد وبا پول آنها امرار معاش می کننـد

بدین سان میر سعید به زنبیل فروش مشهور می شود .

او شهر به شهر می رفت و می گفت :

 

ل ری یا خــودی دا بـــووم عـه ودال = در راه خدا شدم از ابدال

 

ســه لــکـا  دگه رینم  مال  ب مال = سبد ميبرم از خانه به خانه

 

دا بخو بــکـــه م  رزقـــه ک  حه لال=تا براي خود رزق حلالي بدست آورم

 

پــــــی بــــژیـــنـــم ژن ئــــو مــندال =وبا آن خرج زن وفرزندانم راتاميين كنم

 

یک روز در هنگام فروش زنبیل ناگهان چشم یک میرزاده ( خاتون )  به او مـی افتداز

 همان نگاه اول میرزاده چنان شیفته زنبیل فروش می شود که از خـود بیـخود شده

 و پس از بهوش آمدن دستور میدهد به یکی از کنیزکان خویش  تا به ســراغ زنـبیل

فروش  رفته واورابه قصرخاتون بیاورند.زنبیل فروش را بقصر نزدخاتون مـی آورند.

 خاتون به او نظر دارد واو خیلی زود به نیت ناپاک خاتون پی می برد .ولــی او اکنون

 عابدی پارسا و از خدا ترس شده وهرگز به سوی خطا وگناه نخواهدرفت,برای اینکه

 زنبیل فروش به گناه آلوده نشود بفکرراه چاره میافتد و از فـرصت استفاده مـی کند

 از خاتون می خواهد به او فرصت بدهد تا وضو بگیرد وبه  پشت بام قـصــر رفـــتـه با

 خدای خودراز نیاز نموده سپس نزدخـاتون برگردد.بدین سان زنبیل فرش پشـتــبام

 قصر رفته و پس از راز نیاز به درگاه پروردگار وبرای دوری از گناه و تـله ای کـه خاتون

برایش گذاشته ناچارمیــشود خود را از پـشت بام قصر به زمین بیندازد و فـرار کنـــد

 ولی خاتون دســت بردار نیست و به فکر دسیـسه ایی دیگر می افتد .ایــن بار به

 نزدهمسرزنبیل فروش رفته واو را اقناع می کندکه لباسهای خودرا با او عــوض کند

 تا زنبیل فروش را به اشتباه بیندازد.ولی این بار نیز موفق نمی شود .

 

خاتون دبی هه ی لاوکی  جووان=خاتون مي گويد اي پسر زيبا رو

 

دلی من قه ت  ناچیت  سه لکان=دل من اصلاً سبد نــمي خــواهد

 

من ژ ته دویت که یف ئوسه یران= من از تو لذت و كيف وخوشي ميخواهم

 

زنبیل فروش:زنبيل فروش مي گويد:

 

هه ی  خاتونی  خوش حرمه تی=اي خاتون با حرمت

 

ئاگری خودی ب جانی ته که تی=آتش خدا به جانت تو افتاده ست؟

 

ما نه  قیامه ت  ل دوو مه تی=مگر نه اين است كه قيامتي در راه است؟

 

ئه ز له وناکه م وی سوهبه تی=من از آن صحبت نمي كنم(از گناه)

 

زنبیل فــــروش وقـــتــی می بیند خاتون دست بردار نیست از آن شهر کوچ کرده و

بــه دیــاربـــکر بر می گردد .پس از چند سالی که پـدرش از دنیا می رود به اصـــرار

مـردم به جای پدرش برتخت نشسته و امیری می کـند.می گویند درروز پادشاهی

مـیـــکرد و شبانه همان کار زنبیل فروشی را ادامه میـداد واز این راه که رزقی حلال

 می دانست امرار معاش میکرد نه با پول امارت و پادشاهی .

 

درمــناطق مختلف کوردسـتان داستان زنبیل فروش به روایت های مختلفی گفته

شـــده بیت ســورانی آن نیز در نوع خود بسیار زیبا و به نظم نگاشته شده است

و داستان باکمی تغییر به نوعی دیگر روایت شده است .

 

اینک  چند بیت از داستان شیرین زنبیل فروش با لهجه کرمانجي  تقدیم شما دوستان ارجمندم.

 

zembîlfiroş zembîla tine

delalo zembîla tîne

kolan bi kolan digerîne

nan û dahnê pê distîne

zarokan pê ditevrîne

 

gava ew zembîla tîne

xatûn li bircê dibîne

bi eşqa dil dihebîne

aqil diçe sewda namîne

ha dil were, ha dil were

kesê ji dil nekî bawere

ji mirovantî hatiye dere

 

xatûn :

kuro sêlka vir de bîne

mîr dixwaze te bibîne

buha buha ji te bistîne

lawiko ez brîndar im

 

zembîlfiroş:

xatûna min a delal e

min bîhîstî mîr ne li mal e

bazara’m bi malê helal e

xatûnê ez tobedar im

delalê ez tobedar im

 

ha dil were carek bi coş

car car vexwe şerbeta xoş

dilqinyata zembîlfiroş

 

xatûn :

zembîlfiroş lawikê beyan î

ez dibêjim tu pê dizanî

min bo eşqa dil te anî

lawiko ez evîndar im

 

zembîlfiroş:

xatûna min a zerîn e

qusur li ser te qet nîne

lê dilêm kesî nahebîne

xatûnê ez tobedar im

delalê ez tobedar im

 

hay hay hay hawar e hawar e

hay hay hay hay..

xatûn pir evîndar e

li ber rehma xwedê xwar e

ji eşqê maye bê par e

evîndar e ma bêçare

 

xatûn li jor kar dike

zêr li eniyê par dike

kalên sedsalan har dike

 

xatûn :

çavên min mîna eynan e

biskê min mîna qeytan e

diranê min mîna mircan in

eniya min mîna ferşan e

berê min mîna fîncan e

fîncanên mîr û paşan e

sîngê min mîna zozan e

zozanên haft eşîran e

zembîlfiroş, lawikê derwêş

lê bike kêf û seyran e

 

zembîlfiroş lawikê derwêş e

keremke tu were pêşe

heqê zembîlên xwe bibêje

lawiko ez evîndar im

 

zembîlfiroş:

lê lê lê, lê lê xatûnê

çavên te mîna zeytûnê

ditirsim ji agirê êtûnê

ya xatûn ez tobedar im

tobedarê xaliqê cebar im

j’ser toba xwe ez nayêm xwarê

 

xatûn :

zembîlfiroş lawikê feqîr e

were ser doşeka mîr e

bidim te guliyên herîr e

lawiko ez evîndar im

 

zembîlfiroş:

tu xatûna li birc û van î

li ser text û li ser seran î

tu ji min re nabî kevanî

xwedî zarok û eyal im

zarok tazî û birçî li mal in

xatûnê ez tobedar im

 

xatûn :

zembîlfiroş lawikê nenas î

tena derpî û kiras î

tu ji destêm nabî xelas î

lawiko ez evîndar im

 

zembîlfiroş:

xatûna gerden bi morî

qet nabe bi kotek û zorî

tirsa min ji wî reb ê jorê

xatûnê ez tobedar im

tobedarê zerdeştê kal im

ji ser toba xwe qet nayêm xwarê

[ چهاردهم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

یادتان باشد

 
 

دنیا دو روز است....


                     دنيا دو روز است،يک روز با تو و يک روز بر عليه تو
 
                                  روزي که با توست مغرور مباش،

                               و روزي که عليه توست صبور باش . . .

چه خوب بود...


                            چه خوب بود همه ادم ها ميفهميدند،

                                  قبل از اينکه فسيل شوند

                                    به هم محبت کنند . . .

 

 

دلم به حال پسری سوخت

که وقتی ګفتم کفشهایم را خوب رنګ کن

ګفت خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه میکنم...

 

 دست زمانه...

 

 بابا جونم میدونم پول نداری....


غلط کردم دیگه هیچی نمی خوام...


فقط تو گریه نکن
 

 

 

 
 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
[ چهارم بهمن 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

 

*«برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم»

زیلان،ای الهه ی آزادی:

پیش از اینکه این سخنان را به زبان برانید،در سکوتی طولانی قرار داشتید و بدین صورت خواستار درک خاموشی چند صدساله بودید.سکوت تان برای ما سکوتی ناشناخته بود.ما برای اولین بار آن بانگ و ندایی را که صدها سال در تکاپوی دستیابی به آن بودیم،از شما شنیدیم،بانگی که از سرزمین ما برخواسته است.درک این صداها برای ما مشکل است؛ما سعی نمودیم سکوتی را که در ورای سخنان شکوفه مانندتان وجود داشت،دریابیم.

سکوت،زبان جداییها و دوری های بزرگ است.کدامین آگاهی و تحقق درک نگشته ای در ورای سکوتتان قرار داشت؟آری،اگر جنبه ای از سکوتتان شبیه به مرگ باشد،جنبهء دیگر آن کشتن است.هرگاه از زندگی سخن میرانیم،از درک ماورای زیبایی آن ناتوان می مانیم.

میخواهم داستانی برایت تعریف نمایم،برای تو که شایسته سکوتی عظیم هستی،با باد در آمیخته ای و با خاک یکی شده ای و اینگونه از جانمان نا گسستنی گشته ای.

(سیبل)داستان و فسانه کیست؟ما او را از یاد برده بودیم.آیا آن افسانه ای یونانی ست؟حتی اگر افسانه هم باشد،جنبه هایی از آن شبیه و مرتبط با شماست.

و اکنون افسانه سیبل:سیبل دختر زیبایی بود.زیبایی او تنها،زیباپسندان را شگفت زده نساخته بود،بلکه خدایان نیز از این زیبایی به وجد آمده بودند.هم خدایان و هم انسانهایی که چشمشان مدهوش زیبایی بود،برای انکه بتوانند حق آن زیبایی را ادا کنند به سیبل جاودانگی بخشیدند و او را به شکلی که همیشه زنده بماند در حبابی شیشه ای قرارداده و این حباب را در معرض دید زیبا بینان،قرار دادند.صد ها سال انسانها آمدند و این زیبایی را متحیرانه نگریستند،اما یک روز شخصی که در قبال زیبایی قلبی محتاط داشت برای درک احساسات سیبل در حباب شیشه ای را گشود و از سیبل پرسید:آرزویت چیست؟آیا خواسته ای داری؟؟ سیبل در پاسخ گفت:تنها آرزوی من مرگ است.

آیا می توان زیبایی را جاودانه ساخت؟آیا عظمت زیبایی در جاودانگی و عدم نابودی آن است؟جاودانه ساختن یک زیبایی به چه معناست؟در کدامین شرایط ،تنها خواسته یک زیبایی مرگ است؟

این سکوتی که در ورای تمام گفته هایمان قرار دارد،به چه معناست؟بجز این کدامین اسطوره میتواند بیانگر آزادی ما باشد؟در دنیایی که مرگ و زندگی اینگونه با هم در هم آمیخته و مخلوط گشته اند و مبارزه ی ما تا این حد شیوه های گوناگونی را به خود گرفته است؟آیا میتوانیم رفتار دونی خویش را به تمامی در یابیم؟؟

«برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم»در یک افسانه کهن کوردی،دختری وجود دارد که چشمان خویش را در فنجانی قرار داده و آنرا به عاشق خویش میدهد.شما نیز اینگونه،عشق را در خود پدید آوردید و آن هنگامی بود که شما سکوت پنهان در ورای گفته های«روبین گاجولی»قبل از تیرباران را اختیار کرد؛

هنگامی که خبر مرگ را شنیدی،نامم را بر زبان مران و تکرار مکن

نام یازده حرفی مرا.........چشمانم گرفتار خواب گشتند..............من دوست داشتم..........و این سکوت حق من است..

سخن پرده ای بود و در فرا سوی ناشناخته ی آن،عملیات شما پنهان گشته بود.سینه هایمان که مزار ترانه های وصال گشته بود،با پاسخ آتشین شما شکفته شد.شما سینه هایمان را آتشین ساختید و در آن،در های رسیدن به کوردستنا خیالی را برای همگان گشودید.همه ی ما مسیر این دروازه آتشین میهن را در پیش خواهیم گرفت و به میان شعله های آتشین برخواسته از سینه ها پا خواهیم گذاشت.دیگر میتوانیم از روزهای وصال سخن برانیم،دیگر میتوانیم حرف زدن و سخنانی را که در سکوتی طولانی پنهان شده بود و همچنین گوش فرا دادن ما را ،توسط قلب هایی که صدها سال است ناشنوا گشته اند را معنا بخشیم.دیگر از آن زبانهای سرد و منجمد،سخنانی بسان الماس،سفید،زیبا همچون خاک و چهره ی آسمان برمیخیزند.سخنانی که در میان سکوتی بزرگ به ما زندگی دوباره بخشیدند.

به دلیل آنکه شعله هایتان در درسیم با باد در هم آمیخته است،میتوانیم حتی بدون بر زبان راندن نامتان،یاد شما را گرامی بداریم.آری!قلب های ناشنوایمان امروز توان شنیدن دارند.صدای شما آن بادی است که برای شانه کردن میجوید و شما با آن درآمیخته و دور شدید.این سرزمین چشمهای شماست که با کاشتن هر دانه گندم،هزاران خوشه از ان میروید و شما با آن درآمیختید.شما زندگی دوباره به ما بخشیدید و اکنون همه ما میتوانیم از وصال عظیم سخن برانیم.آری ما صدایتان را شنیدیم و ندایتان را میفهمیم.پرتو ها و روشنایی شما به ما رسید و ما با آتش شما آشنا شدیم.آری این شمایید و ما حتی بدون بر زبان راندن نامتان میتوانیم ترانه ی ادامه ی راه را برای هم بخوانیم.شما زندگی دوباره به ما بخشیدید و با آن سکوت عمیق که در ورای سخنانتان بود این آخرین ترانه را برای ما خواندید؛ «برای زیستن ادعای بزرگی دارم،برای زیستن ادعای بزرگ دارم.می خواهم حیاتی پرمعنا داشته و عملیات بزرگ به انجام برسانم،این عملیات را به خاطر عشق به انسانها و زندگی انجام می دهم».

اندوه این ترانه ژنرال را به شیون در می اورد و در کابوس او میلیون ها از ما کشته شده بودیم،دوباره جان خواهند گرفت.ژنرال با گوش فرا دادن به تمام ترانه های ما که برگرفته از ایت ترانه اند،بر تک تک مرزهای موجود در کوردستان که همگی ساخته ی دست خود اوست،گریه خواهد گرد.ترانه ای که محبتی پایدار را در میان ما و برادرانمان ایجاد کند،برای او عذاب خواهد بود.آری!ژنرال در میان اشک چشمها در حال غرق شدن است.ما دیگر میدانیم که او با شنیدن ترانه شما نه تنها برای جلادانی که در عملیات های انتقام جویانه کشته شده اند گریه خواهد کرد،بلکه برای زنان و کودکانمان نیز که صدها سال است کشته میشوند خواهد گریست.

ما ترانه ی نهایی شما را گوش دادیم و آن را فهمیدیم.آن یک ترانه ی وصال است،ما برای آن به پیش خواهیم رفت تا شاید مفهوم سخنان بسیاری با روشنایی شما آشکار شود.

اکنون به یاد آوریم،در یک افسانه هندی پروانه ای بسیار زیبا وجود دارد که زیباییش همسان زیبایی شماست.در این افسانه چهار پروانه تصمیم می گیرند که حقیقت آتش را دریابد.اولین پروانه بدون آنکه خود را به آتش نزدیک کند آن را اینگونه بیان می دارد:«آتش چیزی است که روشنایی می بخشد»!اما این تعریف جامعی از آتش نیست و پروانه ی دوم بسیار بیشتر از او به آتش نزدیک می شود و می گوید:«آتش چیزی است که گرما می بخشد».این نیز برای درک حقیقت کافی نیست.پروانه ی سوم خود را به شعله های آتش میزند و از میان انها میگذرد و در بازگشت آنرا اینگونه بیان میدارد:«آتش سوزاننده است و این درست ترین تعریف آن است».اما چهارمین پروانه این را نیز کافی نمی بیند،او بر گرد آتش می گردد،خود را به شعله های آن میسپارد و ناپدید میشود،او تنها پروانه ایست که حقیقت آتش را دریافت،اما دیگر نتوانست آنرا برای دوستانش بیان دارد.

در میان ما آنکس که حقیقتا آتش را دریافت،شما بودید.ما نیز برای درک حقیقت آتش،پیرو شما خواهیم بود و خواهیم گفت:«ای آتش زیبا ما را بسوزان و زندگی را برایمان بیان دار........»

*منبع:کتاب عشق کورد(عبدالله اوجالان)سروک آپو

 

[ نوزدهم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

 سنگ کلیه  

همه ما از خواص خرما زیاد شنیده‌ایم اما جالب است بدانید که مطالعات نشان داده است جوشانده هسته خرما برای دفع سنگ کلیه و بیماری‌های مثانه مفید است و جوشانده شکوفه آن نیز سرشار از خواص دارویی است مانند خاصیت ضدعفونی‌کنندگی و برای بینایی و شنوایی و درد مفاصل نیز بسیار مفید است.

یک ترکیب گیاهی بسیار مفید در دفع سنگ‌های ادراری می‌تواند شامل این گیاهان باشد: مخلوط 40 گرم خارخاسک و دم گیلاس و 20 گرم آویشن، دم اسب، کاکل ذرت و افسنطین را باید دم و روزی دو تا سه بار میل کرد که تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای در از بین بردن سنگ‌های کلیوی دارد.

کسانی که از سنگ کلیه رنج می‌برند می‌توانند هر روز آب ترب به‌ویژه ترب سیاه میل کنند و تأثیرات آن را ببینند.

ورزش‌هایی مانند طناب زدن و کوهنوردی را نیز فراموش نکنید.

[ نوزدهم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
زمان
زندگی بشر مثل تخم مرغی است که در دست بچه باشد!!

[ چهاردهم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.
[ سیزدهم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
دختری 28 ساله هستم و مدتی است که وز وز گوش راستم به شدت

مرا آزار میدهد.آدم مظطرب و حساس و مبتلا به وسواس فکری هستم.

 تقاضا می کنم مرا راهنمایی کنید؟

پاسخ:موارد زیر را به دقت ۴ الی ۶ ماه رعایت کنید:

الف)استشمام عطرمحمدی در حال خواب(شب جلوی بینی مالیده شود)

ب)برس کشیدن اطراف گوش و حتی کل سر آرام آرام شبی ۱۰ دقیقه

ج)اگر یبوست دارید درمانش کنید.

د)پیاده روی روی سنگلاخ(سطوح ناهموار)روزی ۲۰دقیقه

ه)ارده با شیره ۴ وعده در هفته

چ)مویز روزی ۲۱ عدد و بادام درختی روزی ۱۴ عدد دانه دانه مثل آدامس میل

شود.

گ)کاهش سودازاها مخصوصا شبها مثل عدس ـ بادمجان ـ چای ـ گوشت گاو

سوسیس و کالباس ـ ماهی ـ سرخکردنیها و غذاهای پر ادویه

خ)به شرط انجام موارد فوق حجامت عام یکمرحله ۴۰ روز بعد و دو هفته بعد

از آن ۵ عدد زالو پشت هر گوش بگذارید.

**توجه بسیار مهم:استفاده مستقیم از موبایل ممنوع است.باید حتما از

سیم رابط استفاده کنید

[ هفتم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
[ هفتم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 
 
بدون شرح
 
 
alt


[ هفتم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
[ هفتم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
 
 
 
 
رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کنند
 
درختان میوه خود را نمی خورند
 
خورشید گرمای خود را استفاده نمی کند
 
گل ، عطرش را برای خود گسترش نمی دهد
 
نتیجه :
 
زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

[ هفتم دی 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

ثانیه ها به سالی گذشتند

ساعت ها به قرنی

طلوعی شد غروب

سکوتی،حرف

گلی،پرپر

دلی پر خون

و مهی شد واژگون

کودکی تکیه بر باد داد

قایقی کاغذی در اقیانوس شناور شد

و هیچ کس نفهمید که چگونه

رویایی مرز حقیقت شد!

R.Kh


  
  

[ بیست و نهم آذر 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]

  
 

۱-  نخستین نماز جمعه این هفته توسط ملا کرم برگزار شد در روستای گوجار محال دشت.(هه ربیژیت)

 شرکت بخشدار سیلوانا در نماز جمعه روستای گوجار 

نمازجمعه با خطبهٔ اول آغاز می‌شود و همهٔ نمازگزاران باید دو خطبه را در حالت آرامش گوش دهند. خواندن دو خطبه، توسط خطیب جمعه، قبل از نماز، واجب است. پس از خطبه‌ها نماز شروع می‌شود.

از آنجایی که نماز جمعه به جای نماز ظهر خوانده می‌شود، دو خطبهٔ نماز به جای دو رکعت اول نماز ظهر و نماز دو رکعتی جمعه، به جای دو رکعت دیگر نماز ظهر در نظر گرفته می‌شود. در بیش‌تر موارد خطیب و امام جمعه یک نفر هستند.

وقتی که امام جمعه، خطبه‌های نماز جمعه را می‌خواند، بر شرکت‌کنندگان واجب است، به خطبه‌ها گوش دهند، و سخن گفتن به هنگام ایراد خطبه‌ها مکروه است

نماز جمعه، نمازی است که مسلمانان هر جمعه، اول ظهر و به جای نماز ظهر برگزار می‌کنند. این نماز باید حتماً به صورت جماعت خوانده شود و به تنهایی نمی‌توان آن را خواند.

[ بیست و پنجم آذر 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
می گویند زمان می گذرد ، اما افسوس این ما هستیم که

می گذریم و این زمان است که می ماند!!!

[ بیست و یکم آذر 1392 ] [ ] [ سیدحکیم گیلانی زاده ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

افتخارم اینست که ایرانیم و کرد زبان،در این وبلاگ قصد دارم در حد توانم دین خودم را به زبان مادریم ادا بکنم و در این راستا می کوشم، به امید اینکه مورد قبول خوانندگان محترم قرار گیرد.
سید حکیم گیلانی زاده(ارومیه)محال دشت روستای گوجار.

موضوعات وب
برچسب‌ها وب
aram (1)
لینک های مفید
امکانات وب